قلمرو دعوت
قلمرو دعوت داعی محدود به یک حوزه و میدان نیست، بلکه در میادین مختلف و متعددی جولان میزند و بر منبرهای گوناگونی ایراد سخن مینماید. دعوت نه محدود به حد و انتهای مشخصی است و نه ویژهی مکان، و وابسته و مقید به شرایط خاصی، دعوت چون خون در رگهای داعی جریان دارد.
او دعوت را به شیوههای متفاوت ارائه میدهد. گاهی آن را در یک کلمه خلاصه میکند و گاهی در قالب جملات و عباراتی میریزد؛ و بسا اوقات آن را همچون قصیدهای میسراید و یا همچون خطبهای ظریف آن را آراسته و مزین مینماید و یا چون ایده و فکری آن را انتقال میدهد. و زمانی همانند کتابی آن را تألیف و بسان سخنرانی آن را القاء مینماید.
او را در نقشها و مسئولیتهای متفاوتی میتوان دید. و چه بسا در محاسبه نفس و رسیدگی به اعمالش بسر میبرد. با مادر دلسوز و مهربان، و با پدر شفیق و همدرد است. با فرزند به تربیت دینی و تعلیم آداب او برمیآید. دعوتگر مسلمان با همسایهاش نیک سیرت و خوش رفتار است. با مسلمان دوستی مخلص است و با نامسلمان در حال گفتوگو و دعوت.
داعی الی الله شیوه و منهج انبیاء را در دعوتش، در پیش میگیرد. او چون ابراهیم خلیل (علیه السلام) است که پدرش را با دلسوزی و شفقت دعوت میدهد: ﴿يَٰٓأَبَتِ﴾ «ای پدرم». [مریم: ٤٢]. و چون حضرت نوح (علیه السلام) از در اخلاص و خیرخواهی فرزندش را به سوی نجات فرا میخواند: ﴿يَٰبُنَيَّ ٱرۡكَب مَّعَنَا﴾ [هود: ٤٢]. «ای پسرم، سوار شو با ما». و مثل مؤمن آل فرعون این چنین بر قومش دلسوزی میورزد: ﴿يَٰقَوۡمِ﴾ «ای قوم من». و مانند مؤمن آل یاسین از سرای آخرت قومش را وعده بهشت میدهد: ﴿يَٰلَيۡتَ قَوۡمِي يَعۡلَمُونَ﴾ [یس: ٢٦]. «ای کاش قوم من میدانستند».
دعوت مسؤولیتی است واجب و حتمی و برنامهای است همیشگی و دائم که پیوسته و در هر مکان در ماشین، هواپیما و کشتی، در باشگاه و دانشگاه، در مزرعه و مغازه و … به همراه داعی است.
مبلغ بیشتر با عمل و کردارش دعوت میدهد تا سخنانش. و اثری بیشتر و بزرگتر از آنچه خطبهاش دارد بر افراد مینهد و با اخلاق نیکو و ستودهاش بهتر از بیانات و صحبتهایش تأثیر میگذارد.
دعوتگر خستگیناپذیر
داعی خستگیناپذیر است و توقف و استراحت گاهی ندارد. او همانند یوسف(علیه السلام) است، که در زندان از رسالت خود غافل نمینشیند. و چون نوح (علیه السلام) است، که با وجود طردشدن از قوم در تلاطم امواج به دعوتش ادامه میدهد. و بسان محمد (صلّی الله وبارک علیه) است که در تنگنای محاصره و در شعب (ابی طالب) از دعوت به ایمان توحید باز نمیایستد. سرمشق و پیامبر(صلّی الله وبارک علیه) است، که چون او را به بند و زنجیر کشیدند غار(ثور) را منبر دعوت خویش ساخت و چون جلای وطن شد و تبعید گردید، دولت و حکومتی بنا نهاد.
به ابن یتیمه گفته شد: سلطان امر به تبعیدت به قبرس یا کشتن و حبست، داده است. گفت: بخدا سوگند! چنان خوشحال و شادمانم که اگر شادمانیام میان تمام اهل شام تقسیم شود، همه را کفای میکند. به خدا من چون گوسفندم که، جز بر پشمینهی خود نمیخوابد. اگر چنانچه به قبرس تبعید شوم، مردم آنجا را به اسلام فرا میخوانم، و اگر روانه زندان گردم، با پروردگارم به راز و نیاز میپردازم. و اگر کشته شوم، شهادت نصیبم گشته.
روحي تحدثني بأنك متلفي
نفسي فداك عرفت أم لم تعرف
«روحم میگوید که تو هلاککننده من هستی، بدانم یا ندانم نفسم فدای توست».
اولویتهای داعی موفق
جمعیت انبوه و گردهمایی گسترده، برای داعی مهم نیست، برای او مهم نیست، جشن باشکوهی برایش برپا گردد و یا شنوندگان بسیاری پای سخنانش بنشینند. آنچه برایش مهم و حیاتی است، بیان حق و امر به کارهای پسندیده و نهی از منکرات و بر دوش گرفتن پیام رسالت با امانت و تعهد و ابلاغ شریعت، با صداقت و راستی است.
﴿وَإِذۡ أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَٰقَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ لَتُبَيِّنُنَّهُۥ لِلنَّاسِ وَلَا تَكۡتُمُونَهُۥ﴾ [آلعمران: ١٨٧].
«وقتی که عهد گرفت خداوند از اهل کتاب که آن را بیان میکنید برای مردم و پنهانش نمیکنید».
کثرت، ازدحام و استقبال دستهجمعی برای داعی مطرح نیست. زیرا چه بسیار پیامبرانی بودند که به دعوتشان کوچکترین اعتنایی نشد. و به عدهای تنها یک یا دو نفر اجابت گفتند، و به برخی از انبیاء فقط شمار اندکی پیوستند، و بعضی نیز تمام عمر خویش را صرف دعوت کردند، ولی در نهایت در این راه جان خود را از دست دادند، بدون آن که کسی به آنها گرویده باشد. و پیامبرانی بودند که سالیانی دراز را وقف دعوت کردند، اما سرانجام با ارهها به دو نیمه شدند!.
سيِّدي علِّلِ الفؤادَ العليلا
واحيني قبل أن تراني قتيلا
«سرورم! قلب بیمارم را تسلی بده، و پیش از آنکه مرا کشته بینی مرا حیات بده (جانم را بگیر)».
إن تكنْ عازماً على قتل روحي
فترفقْ بها قليلاً قليلا!
«اگر به دنبال قبض روحم هستی، پس تا آنجا که ممکن است با آن نرمی کن».
داعی الی الله همچون هنرپیشهای نیست که عواطف افراد را اغفال نماید و یا احساسات آنها را به بازیچه بگیرد و یا در جستجوی راههای جذب مردم را برباید و در اوهام و تخیلات خویش بسر ببرد و یا در بسترهای ضلالت آواره و سرگردان بماند.
او چون فیلسوفی نیست که قوانینی را وضع نماید و با آوردن قیاس و امثله بدنبال دلایل باشد. و یا با کنار هم چیدن مقدمات، به نتایجی دست یابد.
مبلغ واقعی همچون پادشاهی نیست که سخنانش را بر دیگران تحمیل کند و به تنبیه و سرزنش زیر دستانش مشغول شود. و یا سپاهی گرد هم آورده، پرچمهایش را برافراشته نگه دارد. و بالاخره دعوتگر واقعی همانند تاجری نیست، که در اندیشه جمعآوری پول باشد و در انتظار رسیدن چکهایش و یا معامله در بازار بورس بنشیند.
آری! دعوتگر راستین فردی دیگر و نقشی فراتر از اینهاست…!.
داعی تابع و فرمانبردار محمد(صلّی الله وبارک علیه) است. او در نقش فرزندی وفادار برای رعیتش، دانشآموزی ممتاز در مدرسهاش، و دانشجویی نمونه در دانشگاهش، ایفای وظیفه میکند.
عشق به الله و رسول در خونش جریان دارد بر قلبش پرتو میافکند و بسان نوری راهش را روشن، احساساتش را مالامال از محبت و درونش را فروزان و شعلهور میسازد.
شعر:
الحب لیس روایة شرقیة
بأریجها یتزوج الأبطال
«عشق قصهای شرقی نیست که با داستانهای دل انگیزش قهرمانان ازدواج کنند».
لکنه الإبحار دون سفینة
ومرادنا أن الـمحال محال
«لیکن عشق چون دریایی بدون کشتی هست و مراد و مقصود ما این است که محال محال است».
مبلغ بهدور از تجاذبات دنیاست
داعی مرخصی کاری خصوصی ندارد و دارای مزایا و بهرهمندیهای شغلی و تخصیصات ویژه نیز نیست.
دعوتگر مسلمان جشن تولدی سراغ ندارد و جشن فارغالتحصیلی سالیانه در انتظارش نیست. نه مراسم تودیع و خداحافظی نمادین و به یادماندنی دارد و نه روز استقبال با شکوهی برایش برپا میگردد. بلکه همواره و پیوسته چون انبیاء وارسته از تجاذبات دنیا، بدور از شهرت و نام و نمود زندگی مینماید. او را در پیادهرو مییابی، و در مغازه و به همراه اهل پیشه و صاحبان شغلهای مختلفی همچون نجار، نانوا، بافنده، و بناء، که دعوت خود را متناسب با سلیقهها و طبقات متفاوتی از انسانها از امیر و وزیر گرفته تا پادشاه و رعیت و رنگها و جنسیتهای مختلفی چون سیاه و سفید، مرد و زن و بزرگ و کوچک، عرضه میدارد.
معامله داعی و مدال افتخارش
داعی مسلمان با خداوند سوداگری میکند و نرخ و بهای جانش را به خدا میسپارد. ولی با این معامله نه دستمزدی میخواهد و نه قیمت عطای جانش را میطلبد و نه با مضاربه آن به انتظار سود و بهرهای مینشیند. شکوه و بیصبری نمیکند و برای دریافت نتیجه و ماحصل تلاشهایش به محاسبه شمارش ایام نمیپردازد.
فاکتور زحمات و صورت حساب تلاشهایش در دنیا با تأیید و یاری خداوند و در آخرت بصورت کامل تقدیم میشود:
﴿وَلَسَوۡفَ يُعۡطِيكَ رَبُّكَ فَتَرۡضَىٰٓ ٥﴾ [الضحی: ٥].
«و پروردگارت به تو (بهورزی و پیروزی و نعمت و قدرت) عطاء خواهد کرد و تو خشنود خواهی شد».
چک مزد و اجرتش از بانک
﴿يُرِيدُونَ وَجۡهَهُۥ﴾ [الکهف: ٢٨].
«طالب روی او هستند».
نقد میشود. و سند اموال و داراییاش امضای
﴿وَإِنَّكَ لَتَعۡلَمُ مَا نُرِيدُ﴾ [هود: ٧٩].
«و تو که میدانی آنچه ما میخواهیم».
خورده است.
بعنا النفوسَ فلا خيار ببيعنا
أعْظمْ بقومِ بايعوا المختارا
«جانها را فروختیم بدون آنکه در فروختنش اختیاری داشته باشیم بزرگی و سرافرازی باد بر آن قومی که جان را در اختیار جانان نهادند».
فأعاضَنَا ثمَناً أجلَّ من الـمنى
جناتِ عدنٍ تُتحِفُ الأبرارا
«و در عوض آن (خداوند) مزدی را به ما ارزانی داشت بزرگتر و با ارزشتر از وادی منی / باغهای ابدی و جاودانهی که تحفه نیکان و هدیه صالحان است».
دعوتگر راستین با سیرت و عملکرد پسندیدهاش در انتظار دریافت تقدیر نامه از سوی مردم نیست. و یا اینکه در عوض کوششهایش مدال به گردنش آویخته شود و یا ستاره و درجه شایستگی بر شانههایش بگذارند و یا عکسی یادگاری و به یادماندنی از او در خانهاش نصب کنند.
داعی الی الله خواهان تاج رضایت و خوشنودی پروردگار است:
﴿رَضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُ﴾ [المائدة: ١١٩].
«خداوند راضی شد از آنها راضی شدند از او».
و آرزوی ملحق شدن به ستارگان ﴿يُحِبُّهُمۡ وَيُحِبُّونَهُۥٓ﴾[١] را دارد، و در آرزوی مدال افتخار
﴿ٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ﴾ [البقرة: ٢٥٧].
«الله مددکار ایمانداران است».
ملاک انتخاب
مبلغ مسلمانان با رأیگیری و همهپرسی عمومی یا تأیید صلاحیت حکومت و با رای و نظر آحاد مردم انتخاب نمیشود. آری! او حاصل آراء صندوقهای رأیگیری یا منتخب نمایندگان مجلس و اعضاء پارلمانی نیست. داعی الی الله انتخاب بالاتر از کنگرهها[٢] و انتصابی برتر از لردها[٣] و شیوخ[٤] است.
داعی منتخب و برگزیدهی الله تعالی و تدارک دیده شده از سوی یگانهی بیهمتا و در حفاظت و حمایت پروردگار یکتاست.
﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِ﴾ [النحل: ١٢٥].
«ای پیغمبر، مردمان را با سخنان استوار و به جا و اندرزهای نیکو و زیبا به راه پروردگارت فراخوان».
مبلغ مسلمان مولایش الله، پیشوایش محمد علیهالصلوات والبرکات، منزلگاه و نشیمنش مسجد، یادداشت نامهاش قرآن، زاد و توشهاش تقوی، عصایش توکل، لباسش زهد و قناعت، مرکبش یقین، مسیرش به سوی هدایت و سر منزل نهاییاش زندگی اخروی و بهشت ابدی است.
به قول یکی از بزرگان: «دعها فإنّ معها حذاءها وسقاءها ترد الـماء وترعی الشجر». «رهایش کن، چون دلو و مشکیزهاش به همراه اوست، خودش به نزد آب میرود و خودش درخت را آبیاری میکند».
أنا ربي اللهُ والدينُ أبي
ورسولُ الله دوماً قدوتي
«پرورش دهندهام «الله» است و مربیام اسلام. و سرمشق و الگوی همیشگیام پیامبر خدا».
وليَ القرآنُ نورٌ ساطعٌ
ولي الكعبة كانت قبلتي
«به همراهم قرآنی است که همچون نوری تابان و درخشان است. و کعبهای که قلبهگاه من است».
تداوم در دعوت
دعوتگر راستین هرگز از دعوتش باز نمیایستد. دعوت او با فراغت از مدارس شبانه، یا مبارزه، علیه بیسوادی، و یا با فارغ التحصیلی از دانشگاه پایان نمیپذیرد. شرکت در مجالس وعظ و حضور در جلسات علمی و دینی نیز پایان کار او نیست.
دانشگاه داعی، بر پایهی بهترین سخن و برترین کلام هستی یعنی دعوت الی الله، بنا شده است:
﴿وَمَنۡ أَحۡسَنُ قَوۡلٗا مِّمَّن دَعَآ إِلَى ٱللَّهِ﴾ [فصلت: ٣٣].
«گفتار چه کسی بهتر از گفتار کسی است که مردمان را به سوی خدا میخواند».
مدرکش ابلاغ پیامها و تداوم رسالت پیامبر(صلّی الله وبارک علیه) است:
«بَلِّغُوا عَنِّي وَلَوْ آيَةً»[٥]. و سند فارغ التحصیلیاش یعنی اعلان و آشکار ساختن حق.
﴿فَٱصۡدَعۡ بِمَا تُؤۡمَرُ﴾ [الحجر: ٩٤].
«پس آشکارا بیان کن آنچه را که بدان فرمان داده میشوی».
داعی حقوق، پاداش و همایش تجلیل
داعی الی الله در قبال دعوتش نه حقوق ماهیانهای را میطلبد و نه عیدی و مژدگانی سالیانهای را، و نه در انتظار و چشم به راه پاداش تشویقی است. او در انتظار فریاد و هورای جمعیت و قدردانی و اعزاز و تکریم وزیر و تعریف و تمجید مدیر مدرس از خودش نیست. و نه چشم داشتی به ارتقای مقام و رتبه از سوی گروه و جماعتش دارد.
حقوقش: ﴿لِيُوَفِّيَهُمۡ أُجُورَهُمۡ﴾ [فاطر: ٣٠].
«تا خداوند اجرشان را به تمام و کمال بدهد».
مژدگانیاش: ﴿فَضۡلٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٗا وَيَنصُرُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ﴾ [الحشر: ٨].
«آن کسانی که فضل خدا و خوشنودی او را میخواهند».
پاداشش: ﴿ٱدۡخُلُوهَا بِسَلَٰمٍ ءَامِنِينَ ٤٦﴾ [الحجر: ٤٦].
«با اطمینان خاطر و بدون هیچگونه خوف و هراسی به این باغها و چشمهسارها درآئید».
شعارش: ﴿لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾ [محمد: ١٩].
قدردنیاش با: ﴿سَلَٰمٌ عَلَيۡكُم بِمَا صَبَرۡتُمۡ﴾ [الرعد: ٢٤].
«درودتان باد! به سبب شکیبایی (بر اذیت و آزار) و استقامتی که (بر عقیده و ایمان) داشتید».
ارتقای مقامش: ﴿فِي مَقۡعَدِ صِدۡقٍ عِندَ مَلِيكٖ مُّقۡتَدِرِۢ ٥٥﴾ [القمر: ٥٥].
«در مجلسی راستین (که یاوهسرایی و بزهکاری در آن جایی ندارد در) پیشگاه پادشاه بزرگ و توانایی».
برای داعی زنگهای پیروزی و ناقوسهای فتح و ظفر نواخته نمیشود. و عکسهایش بر در و دیوار نمیگردند.
مبلغ راستین در انتظار قصائد تحسین و تمجید و سرودهشدن اشعار حماسی و برگزاری همایشهای تجلیل و تکریم از کارها و خدماتش نیست.
ناقوسهای پیروزیاش: ﴿إِنَّا فَتَحۡنَا لَكَ فَتۡحٗا مُّبِينٗا ١﴾ [الفتح: ١].
«ما برای تو فتح آشکاری را فراهم ساختهایم».
عکسهای آویزانش: ﴿كِتَٰبٌ أُحۡكِمَتۡ ءَايَٰتُهُۥ﴾ [هود: ١].
«کتاب بزرگواری است که آیههای آن (توسط خدا) منظم و محکم گردیده است».
عبارت تحسین و ستایشش: ﴿قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ١﴾ [المؤمنون: ١].
«مسلماً مومنان پیروز و رستگارند».
همایش تجلیلش: ﴿وَأَنتُمُ ٱلۡأَعۡلَوۡنَ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾ [آلعمران: ١٣٩].
«و شما (با تأییدات خداوندی و قوه ایمان راستین) برتر هستید (و پیروزی و بهروزی از آن شماست) اگر که براستی مؤمن باشید».
وثيقتي كُتبت في اللوحِ وانهمرت
آياتها فاقرؤا يا قومُ قرآني
«سند و گواهی رسالتم بر لوح محفوظ نقش بسته است و آیاتش نیز جاری شده و فرود آمدهاند، پس ای قوم، قرآنی مرا باز بخوانید».
والوحيُ مدرستي الكبرى، وغار حرا
تاريخ عمري، وميلادي، وعرفاني
«مکتب وحی بزرگترین مدرسهام و غار حرا سر آغاز نبوت و شرح زندگی و سر منشأ التجا و راز و نیازم میباشد».
صفات والای انسانی
داعی مهربان است، نزدیک، دوستداشتنی، خوشخلق و نرمخو و صابر و شکرگذار است.
مهربان است: چون رحمت خداوند بر مهربانان سرازیر است، و بدان سبب که پیشوایش شفیقترین افراد بر انسانها و مهربانترین آنان بر مخلوقات بود. آن حضرت(صلّی الله وبارک علیه) میفرماید: «مَنْ لا يَرْحَمُ لا يُرْحَمُ». «کسی که ترحم و شفقت ننماید، بر او نیز رحم نمیشود».
یکی از علما میگوید: «شایسته است چون نامسلمانی را دیدید با شفقت بر نجات او از آتش، آرزوی مسلمان شدنش را نمائید بدان جهت که شفقت بر خلق از کمال یک نصیحت است».
رفیق است: زیرا خداوند دوست بندگان خویش است و همراهی را دوست میدارد. چنانچه آنحضرت (صلّی الله وبارک علیه) میفرماید: «دوستی با چیزی همراه نمیشود مگر اینکه آن را آراسته و زیبا میگرداند و از چیزی جدا نشده مگر که آن را زشت و عیبناک مینماید».
دوستی دشواریها را آسان، دور را نزدیک، سنگدل را مهربان، نافرمان را مطیع و قلبها را شیفته و مجذوب هم میسازد.
نزدیک است: چون خود را به انسانها نزدیک میکند. در برابر دوستانش متواضع و بیتکلف است. بر همنوعانش فخر نمیورزد و خودستایی نمیکند. دعوتگر راستین با خودپسندی و خود برتربینی میانهای ندارد. نه کسی را خوار میشمارد و نه مخلوقی را به تمسخر میگیرد.
﴿وَٱخۡفِضۡ جَنَاحَكَ لِمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٢١٥﴾ [الشعراء: ٢١٥].
«و بال (محبت و مودت) خود را برای مومنانی که از تو پیروی میکنند بگستران».
محبوب و دوست داشتنی است:
مبلغ واقعی محبوب قلبها و آرامش جانهاست. حضورش مایه انس مردم است و قدومش باعث وجد و سرور ارواح. انجمنها را با وجودش شادمان و مسرور میگرداند و اقشار و طبقات مختلف به عشق دیدارش میشتابند و امت مسلمه غائبانه با دعاهایش آنان را مینوازند.
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ سَيَجۡعَلُ لَهُمُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وُدّٗا ٩٦﴾ [مریم: ٩٦].
«بیگمان کسانی که ایمان میآورند و کارهای شایسته و پسندیده انجام میدهند، خداوند مهربان آنان را دوست میدارد و محبت ایشان را به دلها میافکند».
یکی از پرهیزکاران و صاحبدلان میگوید: «اگر روزی به همراه دوستانت به سفر رفتی، اما به وقت بازگشتن، برایت نگریستند. پس در اخلاقت تجدیدنظر کن».
ساده در گفتار و کردار است:
او همچون آموزگار نخستیناش پیامبر(صلّی الله وبارک علیه) سخنانش در عین سادگی بدور از خرافی، تکلف و بیهودهگویی است. نه بیموقع و بیاحتیاط لب به سخن میگشاید و نه تظاهر به تعمق و ژرفاندیشی میکند.
سادگی در رفتار و بیآلایش در کردار ویژگی برجستهی اوست. اسباب تکلیف و مشقت کسی را فراهم نمیآورد، بر دوش کسی سنگینی نمیکند و بر مسلمانی سختی نیز روا نمیدارد.
صبور است:
داعی در برابر ناکامیها و بحرانها و به هنگامهی ناملایمات، شرایط سخت و طاقتفرسا و حوادث ناگوار شکیباست. گرسنه میشود اما صبر میکند، دشنام میشنود ولی در میگذرد، تازیانه میخورد اما دم بر نمیآورد، بدلیل توحید روانه زندان میشود و به جرم عقیدهاش شکنجه میبیند و بالاخره با تکذیب و آزار روبرو میشود، اما باز هم صبور و بردبار است. داعی میراثبر صبر انبیاست.
حضرت نوح (علیه السلام) توبیخ و سرزنش میشود و حضرت صالح(علیه السلام) متهم به دروغگویی و شرارت. هود(علیه السلام) را با قهر و اجبار فرو کوبیدند، زکریا(علیه السلام) را با ارهها از هم جدا کردند، یحیی(علیه السلام) سر بریده شد، بر موسی(علیه السلام) عرصهی فرار تنگ آمد، عیسی(علیه السلام) دامنگیر فقر و نداری شد، و محمد(صلّی الله وبارک علیه) چون در آزمون ابتلاءات و سختیها قرار گرفت صبر نمود و چون نعمت داده شد سپاس خداوند را به جای آورد[٦].
﴿وَٱصۡبِرۡ وَمَا صَبۡرُكَ إِلَّا بِٱللَّهِ﴾ [النحل: ١٢٧].
«(وای پیغمبر!) شکیبایی کن و شکیبایی تو جز در پرتو توفیق یزدان میسر نیست».
﴿فَٱصۡبِرۡ صَبۡرٗا جَمِيلًا ٥﴾ [المعارج: ٥].
«صبر جمیل داشته باش (و جزع و فزع و یأس و ناامیدی به خود راه مده».
﴿وَٱصۡبِرۡ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ﴾ [المزمل: ١٠].
«در برابر چیزهایی که میگویند شکیبایی کن».
﴿فَٱصۡفَحِ ٱلصَّفۡحَ ٱلۡجَمِيلَ﴾ [الحجر: ٨٥].
«گذشت زیبایی داشته باش».
﴿وَٱهۡجُرۡهُمۡ هَجۡرٗا جَمِيلٗا﴾ [المزمل: ١٠].
«و به گونه پسندیده از ایشان دوری کن».
﴿فَٱعۡفُ عَنۡهُمۡ وَٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ وَشَاوِرۡهُمۡ فِي ٱلۡأَمۡرِ﴾ [آلعمران: ١٥٩].
«پس از آنان درگذر و برایشان طلب آمرزش نما و در کارها با آنان مشورت و رایزنی کن».
﴿وَٱلۡكَٰظِمِينَ ٱلۡغَيۡظَ وَٱلۡعَافِينَ عَنِ ٱلنَّاسِ﴾ [آلعمران: ١٣٤].
«و خشم خود را فرو میخورند و از مردم گذشت میکنند».
﴿ٱدۡفَعۡ بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾ [المؤمنون: ٩٦].
«به کار دعوت خویش ادامه بده و خصال بد (ایشان) را به (خصال) نیک (خود) و (سخنان) نامطلوب (آنان) را با بهترین (منطق) پاسخ بگو».
داعی قدردان بر نعمتها و شکرگذار احسانات خداوند متعال است. چه آن زمان که مانع و سد راهش قرار گیرند، و چه هنگامی که درهای موفقیت به رویش گشوده میشوند، زبانش به شکر خداوند جاری است. او در تمام حالات و سکنات به وقت خوردن، پوشیدن و خوابیدن، در ایام شفا و بیماری و زمان امنیت و ناامنی، فقر و توانگری شاکر است.
﴿وَسَنَجۡزِي ٱلشَّٰكِرِينَ﴾ [آلعمران: ١٤٥].
«و ما پاداش سپاسگذاران را خواهیم داد».
﴿ٱعۡمَلُوٓاْ ءَالَ دَاوُۥدَ شُكۡرٗاۚ وَقَلِيلٞ مِّنۡ عِبَادِيَ ٱلشَّكُورُ﴾ [سبأ: ١٣].
«ای دودمان داود! سپاسگذاری بکنید و (بدانید که) اندکی از بندگانم سپاسگذارند».
﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّكُلِّ صَبَّارٖ شَكُورٖ﴾ [ابراهیم: ٥].
«بیگمان در این کار برای هر شکیبایی (بر مصائب و بلایای آسمانی) و سپاسگذار (بر انعام و عطایای الهی) دلایل بزرگی (بر وحدانیت خدا) است».
﴿لَئِن شَكَرۡتُمۡ لَأَزِيدَنَّكُمۡ﴾ [ابراهیم: ٧].
«اگر سپاسگذاری کردید هر آیینه (نعمتهای خود را) برایتان افزایش میدهم».
لك الحمد يا رحمان ما هل صيب
وما تاب يا من يقبل التوب مذنبُ
«ستایش تو را است ای رحمان مادامی که باران سرازیر است و مادامی که گنهکار توبه نماید پذیرشکر توبه».
لک الحمد ما هاج الغرام وما هما الـ
غمام، وما غنی الحمام المطرب
«ستایش تو را است مادامی که محبت افروخته گردد و باران فرو ریزد و کبوتر طربناک نغمه خواند».
پانوشتها:
[١]- «خداوند دوستشان میدارد و آنان هم خدا را دوست میدارند».
[٢]- کنگره: مجمعی از سران دول نمایندگان ممالک یا دانشمندان که درباره مسائل سیاسی، اقتصادی و علمی و … بحث میکنند. (لغتنامه دهخدا / ١٨٦٤٨)
[٣]- لرد: عنوانی که در انگلستان به اعضای مجلس اعیان و بعضی مردم دیگر دهند. (همان منبع / ١٩٦٦٠)
[٤]- شیوخ: لقب بزرگان، پیشوایان و امراء حکومتی اعراب و شیوخ عرب (همان / ١٤٧١٨).
[٥]- ترجمه: «از طرف من (سخنان) مرا به امت ابلاغ کنید گرچه آن یک آیه میباشد».
[٦]- رنج بدخوبان کشید نزیر سر
منفعت دادن به خلقان همچو ابر
صبر کن اندر جهاد و در عنا
دم به دم میبین بقا اندر فنا
(مثنوی معنوی ص ٧٠٣)