تعزیر به چه چیزی می‌گویند؟

تعزیر به چه چیزی می‌گویند؟ مجموع کلماتی که موجب تعزیر شخص می‌گردند چه کلماتی هستند؟ لطفاً ضمن بیان حکم مسئله مذکور، لطف کرده بفرمایید آیا کسانی دیگر جز از قاضی می‌توانند حد را اجرا کنند یا این حکم منحصر به وجود قاضی و با حکم او است؟

الجواب باسم ملهم الصواب

تعزیر در لغت: ادب و تنبیه کردن بوسیله زدن و غیره مثل زندان کردن، سیلی زدن، حرف تند زدن، نگاه کردن قاضی بطرف آن شخص با چهره عبوس، «چرخاندن در شهر، لغو جواز کسب، ابطال گواهینامه‌ی رانندگی، محرومیت از مشاغل دولتی، محرومیت از مقامات و مناصب دینی مثل امامت، قضاوت و…»[1]  وگاهی گوش مالی دادن و گاهی بوسیله کشتن نیز صورت می‌گیرد مانند کسی که شخصی را «نعوذ بالله» در حالت زنا ببیند. اگر تعزیر با زدن باشد، حد اکثر آن 39 ضربه شلاق و حداقل آن سه ضربه است البته تعزیر دارای چهار مراتب می‌باشد که بر حسب افراد تعیین می‌گردد مثلا اگر افرادی شرافتمند باشند تعزیرشان فقط صدا کردن در تجمع مردم که این موجب می‌شود شرمنده گردند. و تعزیر افراد متوسط جامعه از نظر احترام، با به زندان انداختن است و تعزیر افراد پست زدن و تمام انواع تعزیر است. و برخی گفته‌اند: تعزیر، یعنی زدنی که به اندازه حد نباشد.

گاهی انجام فعلی زشت یا ایذای مسلمانی و گاهی گفتن کلماتی موجب تعزیر‌اند البته اگر کلمات دروغ آشکار نباشند. و همینگونه این حکم زمانی تعلق می‌گیرد که آن صفت در شخص نباشد ولی چنانچه آن شخص دارای آن صفت باشد پس بر قایل آن تعزیری نیست.

در رابطه به اینکه تعزیر چه زمانی واجب می‌گردد فقهای کرام قاعده‌ای نوشته‌اند به اینصورت: اگر شخص را به چنان چیزی نسبت دادند که در شریعت حرام و در عرف مردم ننگ و عار باشد، پس تعزیر واجب می‌گردد.

«والضابط في هذا: أنه إن نسبه إلى فعل اختياري يحرم في الشرع ويعد عارا في العرف، يجب التعزير. وإلا لا فخرج بالقيد الأول، النسبة إلى الأمور الخلقية فلا يعزر في: يا حمار ونحوه. فإن معناه الحقيقي غير مراد بل معناه المجازي كالبليد وهو أمر خلقي وبالقيد الثاني، النسبة إلى ما لا يحرم في الشرع فلا يعزر وفي: يا حجام ونحوه مما يعد عارا في العرف ولا يحرم في الشرع. وبالقيد الثالث، النسبة إلى ما لا يعد عارا في العرف فلا يعزر في يا لاعب النرد ونحوه مما يحرم في الشرع».

و همچنین فقهای کرام فرموده‌اند:

هر کسی که شخصی را تهمت به گناه کبیره‌ای بزند که حد مقدری ندارد، پس تعزیر واجب است.

«والأصل في هذا أن من قذف غيره بكبيرة ليس فيها حد مقدر يجب التعزير».

   اما کلماتی‌که موجب تعزیر بر قایل آن می‌گردند عبارتند از اینکه بگوید:

1 ـ ای خاین؛

2ـ ای ابن القحبة(پسر زن بدکاره)

 3 ـ ای زندیق؛

4 ـ ای قرطبان(کسی که با زن یا محارمش مردی را ببیند و آنها را بحال خود بگذارد و چیزی نگوید)

5 ـ ای پناهگاه زناکاران؛

6 ـ ای دزد (مگر اینکه واقعا دزد باشد)

7  ـ ای حرام زاده؛

8 ـ ای فاسق(هنگامی‌که به مسلمان بگوید، مگر اینکه فسقش علنی باشد)

9 ـ ای کافر(مگر اینکه کفر به طاغوت را مراد بگیرد)

10ـ ای زنا کار؛

ای لوطی(اگر مرادش این باشد که عمل قوم لوط را انجام می‌دهد. اگر مرادش قوم لوط باشد تعزیر ندارد)

11 ـ ای خبیث؛

12 ـ ای فاجر؛

13 ـ ای مخنِّث(با کسر نون مرادف لوطی، و با فتح نون یعنی: زن صفت، مرد هم جنس باز)

14 ـ ای بد زبان؛

15 ـ ای احمق؛

16 ـ ای منافق؛

17 ـ ای رافضی؛

18 ـ ای بدعتی؛

19ـ ای نصرانی؛

20 ـ ای پسر نصرانی؛

21ـ ای یهودی؛

22ـ ای دیّوث(کسی که نسبت به محارم و زنش غیرت ندارد)

22ـ ای شرابخوار؛

23 ـ ای ربا خوار؛

24ـ ای بچه‌ باز؛

25ـ ای مباحی(کسی که اعتقاد به اباحت همه چیزها داشته باشد)

26ـ ای عوانی(کسی که ظالمانه مردم را پیش حاکم ببرد)

27 ـ ای فوطان.

اگر حقی از حقوق الله باشد، هر کسی میتواند آن را اجرا کند زیرا این نهی از منکر است و در حدیث نسبت به آن امر آمده است. اما در حدود اینگونه نمیباشد. و در حکم تعزیر بغیر از قاضی کسانی دیگر نمیتوانند این حکم را اجرا کنند مگر اینکه شخص را در حین انجام عمل ببینند.

الدلائل:

ـ فی الدر:

(وعزر كل مرتكب منكر أو مؤذي مسلم بغير حق بقول أو فعل) إلا إذا كان الكذب ظاهرا كيا كلب… (فيعزر) بشتم ولده وقذفه و (بقذف مملوك) ولو أم ولده (وكذا بقذف كافر) وكل من ليس بمحصن (بزنا) ويبلغ به غايته، كما لو أصاب من أجنبية محرما غير جماع، أو أخذ السارق بعد جمعه للمتاع قبل إخراجه، وفيما عداها لا يبلغ غايته وبقذف: أي بشتم (مسلم) ما (بيا فاسق إلا أن يكون معلوم الفسق) كمكاس مثلا أو علم القاضي بفسقه لأن الشين قد ألحقه هو بنفسه قبل قول القائل «فتح» (فإن أراد القاذف) إثباته بالبينة (مجردا) بلا بيان سببه. (لا تسمع: ولو قال يا زاني وأراد إثباته تسمع) لثبوت الحد بخلاف الأول… (وعزر) الشاتم (بيا كافر) وهل يكفر إن اعتقد المسلم كافرا؟ نعم وإلا لا به يفتى شرح وهبانية، ولو أجابه لبيك كفر «خلاصة». وفي «التتارخانية»: قيل: لا يعزر ما لم يقل: يا كافر بالله لأنه كافر بالطاغوت فيكون محتملا (يا خبيث يا سارق يا فاجر يا مخنث يا خائن) يا سفيه يا بليد يا أحمق يا مباحي يا عواني (يا لوطي) وقيل يسأل، فإن عنى أنه من قوم لوط – عليه الصلاة والسلام – لا يعزر، وإن أراد به أنه يعمل عملهم عزر عنده وحد عندهما والصحيح تعزيره لو في غضب أو هزل…(يا زنديق) يا منافق يا رافضي. يا مبتدعي يا يهودي يا نصراني يا ابن النصراني نهر (يا لصّ إلا أن يكون لصا) لصدق القائل كما مر، والنداء ليس بقيد، إذ الإخبار: كأنت أو فلان فاسق ونحوه كذلك ما لم يخرج مخرج الدعوى قنية (يا ديّوث) هو من لا يغار على امرأته أو محرمه (يا قرطبان) مرادف ديوث بمعنى معرص (يا شارب الخمر، يا آكل الربا، يا ابن القحبة) فيه إيماء إلى أنه إذا شتم أصله عزر بطلب الولد كيا ابن الفاسق يا ابن الكافر، وأنه يعزر بقوله يا قحبة. لا يقال: القحبة عرفا أفحش من الزانية لكونها تجاهر به بالأجرة. لأنا نقول: لذلك المعنى لم يحد، فإن الزنا بالأجرة يسقط الحد عنده خلافا لهما ابن كمال، لكن صرح في المضمرات بوجوب الحد فيه قال المصنف: وهو ظاهر (يا ابن الفاجرة، أنت مأوى اللصوص، أنت مأوى الزواني، يا من يلعب بالصبيان، يا حرام زاده) معناه المتولد من الوطء الحرام فيعم حالة الحيض. لا يقال: في العرف لا يراد ذلك بل يراد ولد الزنا. لأنا نقول: كثيرا ما يراد به الخداع اللئيم فلذا لا يحد…

(لا) يعزر (بيا حمار يا خنزير، يا كلب، يا تيس، يا قرد) يا ثور يا بقر، يا حية لظهور كذبه واستحسن في «الهداية» التعزير، لو المخاطب من الأشراف وتبعه الزيلعي وغيره.([2]

ـ کذا في الدر:

«التعزير» (هو) لغة التأديب مطلقا، وقول القاموس إنه يطلق على ضربه دون الحد غلط نهر. وشرعا (تأديب دون الحد أكثره تسعة وثلاثون سوطا، وأقله ثلاثة) لو بالضرب، وجعله في «الدرر» على أربع مراتب. وكله مبني على عدم تفويضه للحاكم مع أنها ليست على إطلاقها، فإن من كان من أشراف الأشراف لو ضرب غيره فأدماه لا يكفي تعزيره بالإعلام، وأرى أنه بالضرب صواب (ولا يفرق الضرب فيه) وقيل يفرق. ووفق بأنه إن بلغ أقصاه يفرق وإلا لا شرح وهبانية (ويكون به و) بالحبس و (بالصفع) على العنق (وفرك الأذن، وبالكلام العنيف، وبنظر القاضي له بوجه عبوس، وشتم غير القذف) «مجتبى» وفيه عن السرخسي: لا يباح بالصفع لأنه من أعلى ما يكون من الاستخفاف، فيصان عن أهل القبلة…(و) التعزير (ليس فيه تقدير بل هو مفوض إلى رأي القاضي) وعليه مشايخنا زيلعي لأن المقصود منه الزجر، وأحوال الناس فيه مختلفة «بحر» (ويكون) التعزير (بالقتل كمن) وجد رجلا مع امرأة لا تحل له، ولو أكرهها فلها قتله ودمه هدر، وكذا الغلام «وهبانية» (إن كان يعلم أنه لا ينزجر بصياح وضرب بما دون السلاح وإلّا) بأن علم أنه ينزجر بما ذكر (لا) يكون بالقتل (وإن كانت المرأة مطاوعة قتلهما) ([3])


([1]) فتاوی منبع العلوم کوه‌‌‌‌‌‌ون، ج8/ص 93ـ ، ایران شهر سربازکوه‌‌ون.

([2]) الدرالمختار، ج6/ص 82 إلی 88،کتاب الحدود/باب التعزیر، مطلب: التعزیر قد یکون بدون معصیة،دار إحیاء التراث العربی.

([3]) الدرالمختار، ج6/ص 74و75،کتاب الحدود/باب التعزیر. دار إحیاء التراث العربی.

و الله اعلم بالصّواب

دعوت نیوز در شبکه های اجتماعی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

📛 تاسو د کاپي کول اجازه نه لری!
محتوای این وب‌سایت محفوظ است. لطفاً بدون اجازه، آن را کپی نکنید.